جراحی مغز و اعصاب عملکردی چیست؟ Functional Neurosurgery
خلاصه مقاله
جراحی مغز و اعصاب عملکردی یکی از فلوشیپ های جراحی اعصاب است
#با_جراحی_اعصاب_آشنا_شو
#نوروسرجری_عملکردی
#Functional_Neurosurgery
جراحی مغز و اعصاب عملکردی یک روش جراحی مغز و اعصاب است که برای کاهش علائم اختلالات مختلف سیستم عصبی مرکزی انجام می شود که ناهنجاری آناتومیکی فاحشی ندارند، اما این اختلالات عصبی مزمن عملکرد یا توانایی های روزانه فرد را مختل می کند. از جمله درد مزمن و اختلالات حرکتی مانند: بیماری پارکینسون، لرزش، صرع و...
عملهای استریوتاکتیک و عملکردی در مجموع حدود 20 درصد از کل جراحیها را تشکیل میدهند و این درصد به طور پیوسته در حال افزایش است. تا حد زیادی، جراحی استریوتاکتیک اساساً با جراحی عمومی مغز و اعصاب ادغام شده است.
در طول تاریخچه نوروسرجری عملکردی، چندین فناوری مؤثر توسعه یافته است. این فناوری ها در ابتدا برای نوروسرجری عملکردی توسعه یافته بودند، اما تأثیر و نفوذ آنها به سراسر زمینه نوروسرجری و گاهی به خارج از نوروسرجری گسترش یافت.
Radiofrequency lesioning
روشی که در آن نیدلهای ویژه برای ایجاد لیژن در اعصاب انتخاب شده استفاده میشود؛ که در ابتدا برای نوروسرجری عملکردی توسعه یافت اما در حال حاضر برای درمان تومورهای کبدی نیز استفاده می شود.
Stereotactic navigation
راهیابی استریوتاکتیک روزانه برای اکثریت قابل توجهی از جراحی تومور مغز استفاده می شود.
Radiosurgery
رادیوسرجری که در ابتدا برای درمان لرزش توسعه یافت، اکثراً برای درمان تومورهای مغز استفاده می شود.
Deep brain stimulation and spinal cord stimulation
استیمولاسیون عمقی مغز و استیمولاسیون نخاعی در ابتدا برای شرایط خاص بیماری توسعه یافت، اما استفاده از آنها به فراتر از کاربردهای اصلی آنها گسترش یافت.
جراح نوروسرجری عملکردی معاصر دارای قابلیت استفاده از تکنولوژی هایی مانند Deep stimulation (شامل تمام نسخه های جدیدتر مانند سیستم های جهت دار و حلقه بسته)، spinal cord stimulation (شامل نسخه های جدیدتر مانند استیمولاسیون با فرکانس و چگالی بالا)، استیمولاسیون برش و گانگلیون ریشه پشتی (dorsal root ganglia) و سیستم های laser ablation، سیستم های راهنمایی رباتیک، سیستم های تصویربرداری درون عمل با استفاده از CT یا MRI و بسیاری دیگر از تکنولوژی ها میباشد.
نوروسرجری عملکردی در میان تخصص های دیگر نوروسرجری، به دلیل اینکه الگوهای بیماری قابل درمان به طور مداوم در حال تغییر و تحول هستند، منحصر به فرد است. مفهوم اساسی این است که نوروسرجری عملکردی لزوما یک اختلال در ساختار سیستم های عصبی را درمان نمی کند، بلکه با تغییر مدارهای سیستم عصبی مرکزی، تغییرات ایجاد شده در داخل یا خارج از سیستم عصبی تحت تاثیر قرار می دهد. این یک نشانه قدرتمند از دامنه بسیار گسترده نوروسرجری عملکردی است. بیماری هایی مانند چاقی، کاهش حافظه، افسردگی یا اعتیاد، همچنین شرایط درمانپذیر قابل توجهی مانند درد مزمن، صرع، اختلالات حرکتی و اسپاستیسیتی، می توانند به عنوان گزینه های درمانی مطرح شوند.
همانطور که اشاره شد، تعریف معاصر نوروسرجری عملکردی، فراتر از الگوهای بیماریای است که توسط جراحان نوروسرجری عملکردی درمان می شوند، زیرا بیماری ها و اختلالات قابل درمان توسط جراحان نوروسرجری عملکردی به طور مداوم گسترش و با زمان تغییر خواهند کرد. نوروسرجری عملکردی همچنین فراتر از رویکرد درمان است. رویکردهایی مانند neuromodulation (فناوری ای که به طور مستقیم بر روی اعصاب اثر میگذارد. این تغییر/ تنظیم فعالیت عصبی با ارسال عوامل الکتریکی یا دارویی دقیقا به منطقه هدف صورت میگیرد) تخصصی را تعریف نمی کنند، بلکه مفهوم تغییر مدارهای عصبی مرکزی برای تغییر در وضعیت بیماری است. در حالی که در چند دهه گذشته، نورومودولاسیون با الکتریسیته یا فارماکولوژی رویکرد اصلی بود، پیشرفت های تکنولوژی مانند اولتراسوند با فرکانس بالا و laser ablation ، باعث بازگشت ablation به عنوان یک رویکرد درمانی شده است.
از آنجایی که درمان بیماریهای روانی پیشرفتهایی داشته است، اما در حال حاضر درمانهای موجود برای حداقل ۳۰-۴۰٪ بیماران کافی و دائمی نمیباشد. نورومودولاسیون، از جمله تحریک عمیق مغز (DBS)، به عنوان یک درمان برای بیماریهای مزمن و ناتوانکننده به وجود آمده است.
تحریک عمیق مغز (DBS) یک درمان خوب برای تعدادی از اختلالات عصبی از جمله لرزش اساسی و بیماری پارکینسون است. این درمان نورومودولاتوری با استفاده از تحریک الکتریکی از طریق الکترودهای کاشته شده و ژنراتورهای پالس در تلاش برای کاهش علائم بیماری با تنظیم فعالیت مغز استفاده میشود. با توجه به کاربرد موفق آن در درمان اختلالات عصبی، DBS به عنوان یک روش درمان نوین برای اختلالات روانی مقاوم به درمان مورد بررسی قرار گرفته است.
آینده برای نوروسرجری عملکردی بسیار هیجان انگیز و چالش برانگیز است. چالش های اخلاقی نیز در شرایطی مانند کاهش حافظه و اختلال استرس پس از ضربه، وجود خواهد داشت. چالش های اقتصادی نیز برای تصمیم گیری در مورد بیمارانی که ممکن است بیشترین سود را از هر درمان خاص ببرند و تعیین کردن اینکه بار بیماری بیشتر از بار مراقبت است، وجود خواهد داشت.
اما با وجود تمام چالشهای پیشروی این رشته، نوروسرجری عملکردی با توجه به کارکرد فوقالعاده در زمینههای گسترده، به پیشرفت خود ادامه میدهد و در آینده جایگاه مهمی در میان سایر جراحیهای مغز و اعصاب خواهد داشت.
گردآورنده: پرند شریعت راد
ادیتور: دکتر فرزان فهیم
مقالات مرتبط
تومورهای تالاموسی
تومورهای تالاموس نادر هستند و تقریباً 5 درصد از کل تومورهای مغزی را تشکیل می دهند. در همه گروه های سنی رخ می دهد اما در کودکان شایع تر است. پیشرفتها در روشهای تصویربرداری و تکنیکهای میکروسرجری، رویکردهای هدفمند جمجمهای را ایجاد کرده است که عوارض جراحی را به حداقل میرساند و میزان ایمن برداشتن ضایعه را به حداکثر میرساند. با ادامه پیشرفت تکنیکهای جراحی میکروسکوپی، رویکردهای جراحی مؤثرتری برای تومورهای تالاموس قابل دستیابی است. علائم و نشانهها مربوط به افزایش فشار داخل جمجمه (به عنوان مثال، سردرد پیشانی، بی حالی و استفراغ) و علائم ادم پاپی می شود. قسمت داخلی هر تالاموس مرزهای جانبی بطن سوم را تشکیل می دهد. اختلال در هسته های خاص (specific nuclei) می تواند یافته های ویژهای را استخراج کند: هسته های Reticular و intralaminar - هسته های حسی - هسته های Effector - هسته های Associative - هسته لیمبیک. MRI با کنتراست، روش تشخیصی اصلی برای این تومورها است. توالی بازیابی وارونگی ضعیف شده با مایع (FLAIR) می تواند برای تومورهایی که با کنتراست تقویت نمی شوند مفید باشد. تصویربرداری (DTI) می تواند به ایجاد رابطه بین مسیر قشر نخاعی و تومورهای تالاموس، به ویژه نوع thalamopeduncular کمک کند. تومورهای اولیه تالاموس منشأ گلیالی دارند. شیمیدرمانی. برخی از جراحان بسته به تشخیص، روش stereotactic needle biopsy و درمان کمکی (adjuvant) را دنبال میکنند (2). هیدروسفالی علامت دار اغلب به مداخله جراحی برای قرار دادن شانت ventriculoperitoneal یا جراحی debulking نیاز دارد تا بتواند دینامیک مایع مغزی نخاعی native (CSF) را فعال کند. انتخاب روش مناسب به منشاء، الگوی رشد تومور در رابطه با ساختارهای طبیعی و پاتولوژی مشکوک بستگی دارد. سطح راحتی و تجربه جراح با رویکرد انتخابی نیز عامل مهمی است. روشهای جراحی متعددی، از جمله روشهای anterior interhemispheric transcallosal، transcortical transventricular، contralateral infratentorial supracerebellar، posterior interhemispheric parasplenial و transsylvian transinsular توصیف شدهاند. آناتومی ورید و تغییرات آن در اطراف superior parietal lobule باید قبل از جراحی برای مسیرهای بین نیمکره ای مورد توجه قرار گیرد. 6 ناحیه تشریحی تالاموس : منطقه 1: تومورهای تالاموس قدامی تحتانی (رویکرد زیر پیشانی سوپراکاروتید اوربیتوزیگوماتیک) روش Transrostral/Subfrontal Translamina Terminalis Approach :این رویکرد محدود به تومورهای نسبتاً کوچک تالاموس قدامی تحتانی است. رزکسیون کلی تومورهای بزرگ معمولاً مشکل ساز است و بدون عقب نشینی غیرمجاز (undue retraction) در ساختارهای عصبی عروقی طبیعی اطراف امکان پذیر نیست. این رویکرد مناسب نیست و مسیر orbitozygomatic را که در بالا مورد بحث قرار گرفت، رویکرد بهتری است. منطقه 2: تومورهای تالاموس داخلی رویکرد( Anterior Interhemispheric Transcallosal ) :مرکز تومور در ناحیه تالاموس قدامی و میانی قرار دارد و به سطح pial دیواره بطن سوم می رسد روش Suprapineal Recess/Supracerebellar Transventricular: از معایب این روش می توان به آسیب پذیری habenula، رگ Galen و quadrigeminal plate اشاره کرد. منطقه 3: تومورهای تالاموس جانبی روش (Contralateral Anterior Interhemispheric Transcallosal Approach) نتیجه از رویکرد طرف مقابل (contralateral approach)، از طریق این اپروچ یک مسیر عرضی جانبی امکان پذیر (more feasible lateral cross-court trajectory) به سمت تالاموس جانبی به دست می آید. در هنگام برداشتن ضایعات تالاموس جانبی به دلیل مجاورت نزدیک کپسول داخلی باید احتیاط کرد.
ساب دورال هماتوما
پاتولوژی رایج در جراحی مغز و اعصاب است که اغلب با عوارض و مرگ و میر قابل توجهی همراه است و گاهی اوقات برای تخلیه نیاز به عمل جراحی دارد.و از علایم ان می توان به ،افت فشار خون داخل جمجمه، آتروفی مغزی، یا ناهنجاری عروق مغزی پاره شده (آنوریسم، ناهنجاری شریانی وریدی،) اشاره کرد